
کاش باران می آمد تا من زیر باران می رفتم وپاک پاک می شدم.
کاش باران می آمد وتمام سیاهی ها وآلودگی های مرا می شست و از بین می برد.
کاش باران می آمدومن زیر باران آنقدر می رفتم ومی رفتم
که تمام وجودم خیس خیس می شد.
حتی سقف دلم فرو می ریخت تا من آن تو،آن جای پرپیچ وخم را می دیدم...
ومی دیدم اسم تو چه جوری آن تو حک شده است!!!
کاش اما...
مدتی ست دیگر باران نمی بارد ومدتی ست دل من زیرباران نرفته
به همین خاطر دارد می پوسد دارد در انزوای خودش غرق در پوچی عجیبی می شود.
دارد از همه چیز وهمه جا کناره می گیردوغلط نکنم دارد می میرد.
خدای من دل من این دل پر هیاهو، این دلی که در هزار تویش،هزاراندیشه،
هزار فکر بزرگ ،بزرگ،بزرگ وجود داشت حالا دارد کوچک می شود.
انگارگلابی لهیده ای دارد از درون می گنددوباید خودم را برای خاکسپاریش آماده کنم.
باید آنرا یک جای دور دور ببرم وخاکش کنم.
این دل،این دل غافل سرنوشت تلخی پیدا کرده است.
نمی شود نگاهش داشت.نمی شود قایمش کرد.
وشاید از روز اول سرنوشتش این بوده است.
فقط یک کار باید بکنم باید اسم تو را از توی آن بیرون بکشم.
باید آن را لای دستمال ابریشم بپیچم ولای قرآن بگذارم وبعد دلم را برای خاکسپاری آماده کنم.
نامت آنجاست لای قرآن، بالای رف ودل من توی مرداب فراموشی دارد می گندد.
*************
آن روز با تو بودم
امروز بی توام
آن روز که با تو بودم
بی تو بودم
امروز که بی توام
با توام.
نوشته شده توسط مهناز در سه شنبه سی ام آبان 1385 ساعت 2:37 موضوع | لینک ثابت
انسان کاملا آزاد است آزادی گوهر وجود انسان و بزرگترین هدیه ی الهی به اوست.
انسان بدون برنامه ریزی قبلی قدم به این دنیا می گذارد و مجبور به پیروی از طرحی از
پیش تعیین شده نیست.
انسان خود خالق خویش است. انسان هر چه از آب در آید به خودش بستگی دارد.
او می تواند یک موجود الهی مانند بودا باشد یا یک دیکتاتور و آدم کش مانند هیتلر.
تو می توانی تجلی شکوفایی شعور، خودآگاهی و وجدان انسانی باشی،یا همچون یک
آدم ماشینی بدون اراده و اختیار.
ولی به خاطر داشته باش که خود مسئول انتخابهایی که می کنی هستی،فقط تو و غیر تو هیچ کس.
آدمهایی که ظاهر و باطنشان یکی ست هیچ وقت کسل نمی شوند.
در مقابل آدمهای متظاهر محکوم به کسلی هستند
برای اینکه زندگی خود را به دو بخش تقسیم کرده اند .
خود واقعی شان را سرکوب می کنند و تظاهر به زندگی ای می کنند که دروغین است.
منشاً کسلی همین زندگی دروغین است.
اگر آدم کاری را انجام دهد که از ته دل می خواهد هیچ گاه کسل نمی شود.
*********
هستی نفس ساعـــت سرگردانی است
در ثانــــیه ها دلــــهره ی پنهانی است
تسبیح قـــیامـــت است در دست زمان
هر دانه ی ان جمجمه ی انسانی است
(ایرج زبر دست)
نوشته شده توسط مهناز در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 ساعت 2:36 موضوع | لینک ثابت
در مــدرســـه از نشاطمــان کـــم کردند
از فرصـت ارتبــاطـمــان کـــــم کــردنـــد
هر وقت به هـــم عشق تعارف کـــردیم
از نمـره ی انضــباطـمان کــم کــردنــــد
نوشته شده توسط مهناز در جمعه دوازدهم آبان 1385 ساعت 2:33 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

وای باران
باران
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من چه کسی نقش زیبای تو را خواهد شست؟
فهرست اصلی
دوستان
طلوع عشق
شادترین فرد کره خاکی
عمه ملک خان
عاشقانه ها
بچه ها بیاین گپ بزنیم
مشکی پوشان عاشق1
مشکی پوشان عاشق2
مشکی پوشان عاشق3
ادبی
آریا پسری از کوهستان
حجم شعر. شعرحجم
عشق و کامپیوتر
سرزمین مهرداد
مردان عاشق سیاهپوش
باران عشق
سفالین
رقص چشمات
ور
آبی آرام بلند
در کوی عشق دولت شاهی نمی خرند
چکاوک سرزمین عشق
الهه ی مرگ
پسر باران
ابرشلوار پوش
شعراحساس و اندیشه
افلاطون
سربازمشکی
قدرت فکرونگرش
ای کاش...
عاشقانه ها (لیلاجان)
پرنده مهاجر
نابخشوده
باورهای استوار
عشق عاشق معشوق
تلاطم عشق
آفتاب ایرانی
دل برفی
خدایی که شکست خورد
حرفهای دل پسری تنها
آرزو بارانی
داوود تیام
سکانس آخر
دوستی مهر محبت
نوشته های پیشین
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
طراح قالب
POWERED BY