وقتی آدم تنها باشد،وقتی هیچ امیدی وجود نداشته باشد،
فرقی نمی کند در چله تابستان باشی یا زمهریر زمستان.
دستهایت سرد است ودلت سرد،احساس رخوت وپوچی می کنی.
احساس می کنی در هر رگت،به جای خون،گلوله های برفی جریان دارد.
احساس می کنی خود زمستان شده ای،بی هیچ گونه گرمایی ،بی هیچ گونه
امیدی در خیابان راه می روی ،به چهره ها،همه چهره ها نگاه می کنی اما. . .
«سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت»
به خود نگاه می کنی« سرها در گریبان است».

نوشته شده توسط مهناز در جمعه بیست و دوم دی 1385 ساعت 16:13 موضوع | لینک ثابت
جلسه محاکمه عشق بود
عقل قاضی وعشق محکوم
****************
به دلیل تبعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی،قلب تقاضای بخشش
داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند.
قلب شروع کرد به طرفداری از عشق:![]()
آهای چشم،مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی.
ای گوش،مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی.
وشما پاها که رفتن به سویش همیشه آرزویتان بود.
حالا چرااینچنین با او مخالفید؟
همه اعضا رو برگرداندندو به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند.تنها عقل وقلب در جلسه
ماندند.عقل گفت:دیدی همه از عشق بیزارند،ولی متحیرم با وجودی که عشق بیشتر
از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمایت میکنی؟
قلب نالید وگفت:من بدون عشق دیگر نخواهم بود وتنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه
کار ثانیه قبل را تکرار می کنم. وفقط با عشق می توانم قلب واقعی باشم.![]()
هرچه گویی آخری دارد بغیر از حرف عشق![]()
کین همه گفتند و آخر نیست این افسانه را![]()
نوشته شده توسط مهناز در جمعه پانزدهم دی 1385 ساعت 6:53 موضوع | لینک ثابت
خسته ام ! خسته تر از،خسته تر از،خسته تر از...
هیچ کاری دگر ازتو، دگر از من، دگر از...
گفته بودی که اگر بگذرم از این طوفان
گفته بودی اگر از شب، اگر از پل، اگر از...
وگذشتیم و گذشتی و گذشتندو گذشت
و گذشتیم نمانده اثر از ما ، اثر از...
پل شکسته است ودگر فرصت برگشتن نیست
مگر از آن طرف شبها نوری ... مگر از...
خسته ام!گفتم: برگرد!نگاهم کن مرد!
بیشتر از این مگذار مرا بی خبر از ...
فرصتی نیست که هر هفته بیایی ... باشد!
فرصتی نیست که هر ماه ... ولی گاه هر از...
- خسته ام
- خسته نباشی گل من!باور کن
دوستت دارم ،دارم ،دارم ، بیشتر از...

نوشته شده توسط مهناز در یکشنبه سوم دی 1385 ساعت 8:37 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

وای باران
باران
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من چه کسی نقش زیبای تو را خواهد شست؟
فهرست اصلی
دوستان
طلوع عشق
شادترین فرد کره خاکی
عمه ملک خان
عاشقانه ها
بچه ها بیاین گپ بزنیم
مشکی پوشان عاشق1
مشکی پوشان عاشق2
مشکی پوشان عاشق3
ادبی
آریا پسری از کوهستان
حجم شعر. شعرحجم
عشق و کامپیوتر
سرزمین مهرداد
مردان عاشق سیاهپوش
باران عشق
سفالین
رقص چشمات
ور
آبی آرام بلند
در کوی عشق دولت شاهی نمی خرند
چکاوک سرزمین عشق
الهه ی مرگ
پسر باران
ابرشلوار پوش
شعراحساس و اندیشه
افلاطون
سربازمشکی
قدرت فکرونگرش
ای کاش...
عاشقانه ها (لیلاجان)
پرنده مهاجر
نابخشوده
باورهای استوار
عشق عاشق معشوق
تلاطم عشق
آفتاب ایرانی
دل برفی
خدایی که شکست خورد
حرفهای دل پسری تنها
آرزو بارانی
داوود تیام
سکانس آخر
دوستی مهر محبت
نوشته های پیشین
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
طراح قالب
POWERED BY