
تو خواهی رفت
تو خواهی رفت و من دور از تو جدالی سخت
با اندوه خواهم داشت
تو خواهی رفت و
من دیگر کسی راهمزبان خود نخواهم کرد
تمام دستها بیگانه با دستم
تمام چشمها بیگانه با چشمم
کسی درد مرا هرگز نمی فهمد
واندوه مرا از چشمهای من نمی خواند
تو خواهی رفت و
اشک من،تو را بدرود خواهد گفت
اما هرگز،
تو از یادم نخواهی رفت...
نوشته شده توسط مهناز در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 18:27 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

وای باران
باران
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من چه کسی نقش زیبای تو را خواهد شست؟
فهرست اصلی
دوستان
طلوع عشق
شادترین فرد کره خاکی
عمه ملک خان
عاشقانه ها
بچه ها بیاین گپ بزنیم
مشکی پوشان عاشق1
مشکی پوشان عاشق2
مشکی پوشان عاشق3
ادبی
آریا پسری از کوهستان
حجم شعر. شعرحجم
عشق و کامپیوتر
سرزمین مهرداد
مردان عاشق سیاهپوش
باران عشق
سفالین
رقص چشمات
ور
آبی آرام بلند
در کوی عشق دولت شاهی نمی خرند
چکاوک سرزمین عشق
الهه ی مرگ
پسر باران
ابرشلوار پوش
شعراحساس و اندیشه
افلاطون
سربازمشکی
قدرت فکرونگرش
ای کاش...
عاشقانه ها (لیلاجان)
پرنده مهاجر
نابخشوده
باورهای استوار
عشق عاشق معشوق
تلاطم عشق
آفتاب ایرانی
دل برفی
خدایی که شکست خورد
حرفهای دل پسری تنها
آرزو بارانی
داوود تیام
سکانس آخر
دوستی مهر محبت
نوشته های پیشین
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
طراح قالب
POWERED BY